How Does Engagement with Artistic Beauty in Kant’s Philosophy Lead to Moral Action in Individuals

Document Type : Original Article

Authors

1 Department of Art Education, Farhangian University, P.O. Box 14665-889, Tehran, Iran.

2 MA in Philosophy of Art, Department of Philosophy of Art, Faculty of Art and Architecture, Bu-Ali Sina University, Hamedan, Iran.

10.22108/mph.2025.145640.1647

Abstract

Abstract
This paper examines the relationship between aesthetics and morality in Immanuel Kant’s philosophy, asking whether the experience of beauty—particularly in art—can lead to moral action. In the Critique of Judgment (1790), Kant conceives the realm of beauty as autonomous from the sphere of morality, emphasizing that judgments of taste must be “disinterested,” free from desire, utility, or moral obligation. Nevertheless, he establishes an indirect connection between aesthetic experience and moral capacity, a relation explicable through the concept of “purposiveness without purpose.” The central question of the paper is how this independence and, at the same time, this correlation can be understood within Kant’s system of thought. Through an examination of the distinction between “free beauty” and “dependent beauty,” and by engaging interpretations such as Wenzel’s (2005), the study argues that artistic beauty—especially in its dependent form—can serve as a symbol of the moral law and prepare the mind for the reception of moral ideas. However, from Kant’s perspective, while aesthetic experience may facilitate moral motivation, it is not a sufficient condition for moral action, since morality is grounded in the autonomy of the will and the conscious commitment to the rational law. The paper concludes that artistic beauty in Kant’s philosophy functions as a mediating symbol: not a direct cause of moral action, but a domain that nurtures moral sensitivity and cognitive readiness toward ethical understanding.

Keywords

Main Subjects


  • مقدمه

فلسفۀ کانت یکی از مهم‌ترین نظام‌های فکری است که رابطۀ میان زیبایی‌شناسی و اخلاق را به ‌صورت نظام‌مند بررسی کرده است. در نقد قوۀ حکم، کانت زیبایی را به ‌عنوان پلی میان حوزۀ طبیعت (حسی) و آزادی (عقلانی) معرفی می‌کند. او با صراحت زیبایی طبیعی را نمایشگر نمادین تصورات اخلاقی می‌داند. برای مثال، می‌گوید رنگ سفید زنبق‌ها در ذهن تصوری از معصومیت ایجاد می‌کند و هفت‌رنگ رنگین‌کمان از قرمز تا بنفش به ترتیب تصوری از والایی، جسارت، صراحت، دوستی، فروتنی، ثبات و عطوفت را القا می‌کند. همین امر باعث می‌شود کسی که به زیبایی‌های طبیعی توجه دارد، شخصی اخلاقی‌تر باشد.

در این مقاله، با تمرکز بر زیبایی هنری، این پرسش مطرح می‌شود که آیا تجربۀ زیبایی هنری نیز می‌تواند فرد را به عمل اخلاقی سوق دهد. در پاسخ، ابتدا مفاهیم کلیدی زیبایی آزاد و مقید در فلسفۀ کانت بررسی می‌شوند، سپس تأثیر زیبایی طبیعی و هنری مقایسه و دیدگاه ونزل[1] دربارۀ زیبایی مقید تحلیل می‌شود. نسبت زیبایی هنری و زیبایی مقید بررسی می‌شود و در نهایت، سطوح مختلف رابطة زیبایی و اخلاق تحلیل خواهند شد.

  • پیشینة پژوهش

رابطۀ زیبایی و اخلاق در فلسفۀ کانت موضوع بحث‌هایی متعدد بوده است. آلیسون استدلال می‌کند زیبایی به ‌مثابۀ سمبل اخلاق - اگرچه بدون نقض و بی‌علقۀ اخلاقی یا مطبوع به زیبایی آن حکم شده است - احساس اخلاقی را پرورش می‌دهد (Allison, 2001). گایر بر نقش زیبایی در پرکردن شکاف طبیعت و آزادی تأکید دارد (Guyer, 1990, p. 140). کوهن زیبایی را نمادی از آزادی اراده می‌داند.

در میان پژوهشگران ایرانی، ماحوزی (1388) گذر از طبیعت به آزادی را از منظر غایت‌مندی طبیعت بررسی کرده است. سلمانی و شاملو (1391) نیز به شباهت‌های زیبایی و اخلاق در فلسفۀ شیلر اشاره کرده‌اند که با کانت مرتبط است. پژوهش آنها پیوند میان زیبایی‌شناسی و اخلاق در فلسفۀ فریدریش شیلر را بررسی می‌کند که به ‌طور غیرمستقیم با دیدگاه کانت مرتبط است. شیلر، با الهام از مفهوم بی‌علقگی زیبایی‌شناختی کانت، زیبایی را به عنوان ابزاری برای پرورش حس اخلاقی و ارتقای هماهنگی درونی فرد معرفی می‌کند. شیلر بر نقش هنر در ایجاد تعادل میان عقل و احساس تأکید دارد که این امر به تقویت عمل اخلاقی کمک می‌کند. اگرچه این مقاله بر شیلر متمرکز است، شباهت‌های مفهومی میان دیدگاه شیلر و کانت (مانند نقش زیبایی در تسهیل اخلاق) زمینه‌ای برای مقایسه با پرسش اصلی این پژوهش فراهم می‌کند (سلمانی، 1394، ص. 69)، نسبت اخلاق و زیبایی را در فلسفة کانت بررسی کرده؛ اما به ‌طور خاص به زیبایی هنری در چارچوب کانتی توجه نکرده است. تمرکز بر زیبایی هنری و تأثیر آن بر عمل اخلاقی هدف این نوشتار است.

  • زیبایی آزاد و مقید در فلسفۀ کانت

کانت در نقد قوۀ حکم (§16) زیبایی را به دو نوع آزاد[2] و مقید[3] تقسیم می‌کند و اولین بار در همین بحث به ارتباط زیبایی و اخلاق اشاره می‌کند. زیبایی آزاد، مانند زیبایی یک گل یا منظرۀ طبیعی، مستقل از مفاهیم خاص است و فقط به هماهنگی قوای شناختی (خیال و فاهمه) وابسته است. زیبایی مقید، مانند زیبایی یک اثر هنری یا یک ساختمان، به مفهوم یا هدفی خاص وابسته است. کانت استدلال می‌کند زیبایی آزاد حس بی‌علقگی را تقویت می‌کند، در حالی که زیبایی مقید با اهداف انسانی پیوند دارد. و فقط زیبایی مقید است که به ‌واسطۀ ماهیتش می‌تواند با اخلاق ارتباط داشته باشد. بنابراین، کانت اگرچه مستقیماً از تأثیر زیبایی هنری بر اخلاق سخن نگفته، با قراردادن زیبایی هنری ذیل بحث زیبایی مقید و ثابت‌شدن ارتباط عمیق زیبایی مقید و اهداف انسانی و اخلاقی، بر ارتباط زیبایی هنری و اخلاق نیز صحه گذاشته است. تفاوت زیبایی مقید و آزاد در نوع غایتمندی ذهنی‌ای است که ایجاد می‌کنند (کانت، 1392، صص. 135-138).

لازم است به یاد آورده شود که کانت در دقیقۀ سوم ذیل بحث نسبت، زیبایی را به‌نوعی غایت‌مندی بدون غایت تعریف کرد. از نظر او، داوری یک شیء زیبا هیچ ارتباطی با غایات عینی (سودمندی) و درونی (کمال) ندارد و فقط با نسبت قوای مصوره با یکدیگر سروکار دارد. مراد از نسبت قوای مصوره همان حالت ذهنی یا هماهنگی آزاد قوای شناختی است.

اما غایت‌مندی بدون غایت چه معنایی دارد؟ چنانچه «تحقق ایده‌ها و غایت‌مندی ذهنی‌ای که از طریق امر زیبا به نمایش درمی‌آید، به‌رغم فراهم‌نکردن مفهومی مشخص و خاص از کثرات حسی برای قوای فاهمه و خیال، به‌ گونه‌ای باشد که آن شیء زیبا همچنان برای قوای ذهنی غایت‌مند ادراک شود، از نوع غایت‌مندی بدون غایت است و در این حالت با زیبایی آزاد مواجهیم» (سلمانی، 1394، ص. 66)؛ یعنی ذهن کثرات حسی را نمی‌تواند زیرمجموعۀ یکی از شابلون‌های فاهمه قرار بدهد و نامی دقیق روی آن بگذارد، اما ادراک کلی ذهن بر انسجامی معماگونه دلالت دارد و یک بازی آزاد قوای شناختی برای حل این معما جریان می‌یابد و همین تلاش برای ادراک معنای نامتعین امر زیبا لذت زیباشناختی ایجاد می‌کند.

به ‌عبارت ‌دیگر، وقتی یک شیء زیبا را بدون توجه به علایق، سودمندی آن (غایت بیرونی) و نحوۀ محقق‌کردن نوع متعلق به آن (کمال یا همان غایت درونی) مدنظر قرار می‌دهیم، خیال و عقل ما در نوعی نسبت آزاد با هم قرار می‌گیرند که نتیجۀ آن لذتی انتقال‌پذیر است. همین احساس لذت ناشی از هماهنگی آزاد حکایت از نوعی غایت‌مندی بدون غایت در شیء مدنظر دارد (سلمانی، 1394، ص. 68 به نقل از Savile, 2003, pp. 111-115).

از نظر کانت، زیبایی آزاد دلالت بر غایت‌مندی بدون غایت دارد و در مقابل، زمانی می‌توان از زیبایی مقید صحبت کرد که در داوری یک شیء، غایتی مشخص را مبنای داوری خود قرار دهیم. تفاوت زیبایی آزاد با زیبایی مقید از دیدگاه کانت، نوعی تفاوت در نگاه و رویکرد است و نه در متعلق آن نوع زیبایی‌ها (سلمانی، 1394، ص. 68).

داوری زیبایی وابسته چشم‌اندازی بهتر از قوانین را نه برای ذوق، بلکه برای اتحاد ذوق با عقل پیشنهاد می‌کند؛ برای مثال، اتحاد زیبا با خوب. بنابراین، زیبایی به‌ عنوان ابزاری در رابطه با مفهوم خوبی قابل ‌استفاده می‌شود، به ‌منظور فراهم‌کردن حالتی از ذهن که خودش را حفظ می‌کند و مربوط به اعتبار کلی ذهنی آن هست (برای مثال، تجربة امر زیبا)، برای حمایت آن حالت ذهنی که فقط از طریق تحلیل ذهنی دشوار نگه ‌داشته می‌شود، اما به‌ طور عینی دارای اعتبار کلی است (Guyer, 1990, p. 141).

«این قواعد ذوق نیستند، بلکه صرفاً قواعدی برای اتحاد ذوق با عقل، یعنی زیبایی با خیر، هستند». کانت در این عبارت‌ها صریحاً ادعا می‌کند زیبایی مقید می‌تواند مرتبط با عقل و خیر باشد. او همین نکته را در ادامۀ بحث زیبایی مقید، ذیل بحث ایده‌آل زیبایی دنبال می‌کند (سلمانی، 1394، ص. 69).

 زیبایی که برایش ایده‌آلی باید جست‌وجو شود، نمی‌تواند زیبایی مبهم باشد، بلکه باید به ‌وسیلۀ مفهومی از غایت‌مندی عینی ثبوت یافته باشد و در نتیجه، نباید به متعلق یک حکم ذوقی کاملاً محض، بلکه به متعلق یک حکم ذوقی قسماً عقلی‌شده تعلق داشته باشد (زیبایی مقید باشد). تعیین ایده‌آل برای اعیان طبیعی مانند چشم‌انداز، گل‌های زیبا، درختی زیبا و نیز دست‌ساخته‌های بشر مانند مسکنی زیبا تصورناپذیر است؛ زیرا غایت‌مندی آنها یا مبهم است یا آزاد، یعنی می‌توان کاربردی غیر از کاربرد تعیین‌شده برای آنها در نظر گرفت (کانت، 1392، ص. 140).

تنها موجودی که غایت وجودش را در خودش دارد که می‌تواند این غایات را به کمک عقل تعیین کند یا هرجا از بیرون این غایت را دریافت کند، باز قادر است آنها را با غایات کلی قیاس کند و این هماهنگی آنها را به نحو تأملی و زیباشناختی داوری کند، انسان است. پس در میان تمام اشیای جهان، فقط همین انسان است که مستعد یک آرمان زیبایی است، همان‌طور که فقط انسانیت در شخص او، به ‌مثابۀ هوش، مستعد ایده‌آل کمال است؛ بنابراین، غایات انسانیت (امر اخلاقی) به ‌مثابۀ ایده‌ای عقلی، اصل داوری دربارة شکل فرد قرار می‌گیرد (کانت، 1392، صص. 140-141).

 همۀ چیزهای غایت‌مند زیبا هستند به ‌شرط آنکه نقیصه‌ای در غایت‌مندی آنها نباشد؛ به ‌این ‌ترتیب، کلیسا زیبا است به‌ شرط آنکه ایرادی در طراحی آن مانع از ستایش ما نشود. کانت دربارۀ انسان تصور می‌کند هیچ نقیصۀ فاحشی نمی‌تواند لحظات زیبا را آن‌گونه که کمال اخلاقی فرد در عمل، رفتار چهره و مانند اینها آشکار می‌شود، خدشه‌دار کند (سلمانی، 1394، ص. 69 به نقل از Savile, 2003, pp. 111-115). به این ترتیب، کانت معتقد است زیبایی مقید به دلیل لحاظ‌کردن غایت در فرایند داوری می‌تواند با اخلاق ارتباط داشته باشد (سلمانی، 1394، ص. 69).

  • زیبایی طبیعی در برابر زیبایی هنری: تأثیر بر عمل اخلاقی

زیبایی طبیعی و هنری در فلسفۀ کانت نقش‌هایی متفاوت در تقویت حس اخلاقی ایفا می‌کنند. زیبایی طبیعی، به دلیل بی‌علقگی و عدم وابستگی به مفاهیم انسانی، حس آزادی و هماهنگی عقل و عاطفه را تقویت می‌کند. برای مثال، تجربۀ زیبایی یک غروب آفتاب می‌تواند حس شگفتی و تعالی را برانگیزد که به درک قانون اخلاقی کمک می‌کند (Kant, 1991, p. 97). گایر[4] استدلال می‌کند این حس آزادی به فرد امکان می‌دهد تا خود را فراتر از محدودیت‌های حسی ببیند که با خودآیینی اراده در فلسفۀ اخلاق کانت هم‌خوان است (Guyer, 1990, p. 141). در مقابل، زیبایی هنری معمولاً مقید است و به نیت هنرمند یا مفهوم اثر وابسته است. یک نقاشی که عدالت را به تصویر می‌کشد، می‌تواند ارزش‌های اخلاقی را به ‌صورت ملموس‌تر به مخاطب منتقل کند. این پیوند با مفاهیم اجتماعی، زیبایی هنری را به اخلاق اجتماعی نزدیک‌تر می‌کند تا اخلاق عقلانی محض[5] به گفتۀ ونزل، زیبایی هنری می‌تواند به ‌عنوان ابزاری برای آموزش اخلاقی عمل کند، اما این آموزش لزوماً به عمل اخلاقی منجر نمی‌شود؛ زیرا عمل اخلاقی به ارادۀ خودآیین وابسته است (Wenzel, 2005, p. 120).  

مقایسۀ این دو نشان می‌دهد زیبایی طبیعی حس کلی آزادی را تقویت می‌کند، در حالی ‌که زیبایی هنری با ایجاد پیوند با ارزش‌های اجتماعی، می‌تواند عمل اخلاقی را در بستر اجتماعی تسهیل کند. با این‌ حال، هیچ‌ یک به‌تنهایی نمی‌توانند عمل اخلاقی را تضمین کنند؛ زیرا در فلسفۀ کانت، عمل اخلاقی فقط از اراده‌ای ناشی می‌شود که به قانون عقلانی پایبند است.

  • زیبایی مقید: پلی به ‌سوی اخلاق اجتماعی[6]

ونزل در مقدمه‌ای بر زیبایی‌شناسی کانت استدلال می‌کند زیبایی مقید، به دلیل وابستگی به مفاهیم (مانند کمال یا هدف یک شیء)، با اخلاق اجتماعی پیوندی نزدیک‌تر دارد. برای مثال، یک تندیس که نمایانگر عدالت است، نه‌ فقط به دلیل فرم زیبایی‌شناختی، بلکه به دلیل مفهوم عدالت، ارزشمند است. این پیوند مفهومی، زیبایی مقید را به ابزاری برای تقویت ارزش‌های اجتماعی تبدیل می‌کند (Wenzel, 2005, p. 137).

ونزل تمایز بین اخلاق عقلانی[7] و اخلاق اجتماعی[8] را برجسته می‌کند. اخلاق عقلانی به عمل بر اساس قانون اخلاقی عقلانی اشاره دارد، در حالی‌ که اخلاق اجتماعی به ارزش‌های مشترک در یک جامعه مربوط است. زیبایی مقید، به‌ ویژه در آثار هنری، می‌تواند اخلاق اجتماعی را تقویت کند؛ زیرا مفاهیم اخلاقی را در قالب ملموس ارائه می‌دهد. برای مثال، یک اپرا که داستان فداکاری را روایت می‌کند، می‌تواند حس همدلی و مسئولیت اجتماعی را در مخاطب برانگیزد. با این‌ حال، ونزل تأکید می‌کند این تأثیر زیبایی‌شناختی به‌تنهایی نمی‌تواند خودآیینی اراده را جایگزین کند (Wenzel, 2005, p. 125).  

در مقایسه با زیبایی آزاد، زیبایی مقید به دلیل پیوند با اهداف انسانی، عمل اخلاقی را در بستر اجتماعی ملموس‌تر می‌کند. این دیدگاه با استدلال کانت دربارۀ زیبایی به ‌مثابۀ نماد اخلاق هم‌خوان است، اما محدودیت‌هایی نیز دارد؛ زیرا تأثیر زیبایی مقید به زمینۀ فرهنگی و تفسیر مخاطب وابسته است.

  • زیبایی به ‌مثابۀ نماد اخلاق در کانت

کانت در نقد قوۀ حکم (§59) زیبایی را به ‌عنوان نمادی از قانون اخلاقی معرفی می‌کند. آلیسون[9] استدلال می‌کند این نمادگرایی به دلیل شباهت ساختاری میان قضاوت زیبایی‌شناختی و قضاوت اخلاقی است: هر دو مستلزم هماهنگی قوای شناختی و بی‌علقگی نسبت به منافع شخصی هستند (Allison, 2001). برای مثال، تجربۀ زیبایی یک اثر هنری می‌تواند حس هماهنگی را برانگیزد که مشابه حس احترام به قانون اخلاقی است.

  • ارزش اخلاقی لذت زیباشناختی حاصل از هماهنگی آزاد قوای شناختی

لذت زیباشناختی حاصل هماهنگی آزاد قوای شناختی است. هماهنگی آزاد قوا با یک تمثیل بهتر درک خواهد شد: «فاهمه و خیال مثل دو دوستی هستند که از هم بیزارند اما نمی‌توانند همدیگر را رها کنند، چون در یک پیکار مستمر زندگی می‌کنند و در عین‌ حال، نمی‌توانند بدون یکدیگر کاری بکنند». با قبول مثال کانت، می‌توانیم بگوییم فقط در وضعیت زیباشناختی این پیکار به پایان می‌رسد، الزام از میان می‌رود و توافقی غیرجبری غلبه می‌یابد (هنریش، 1382، ص. 137).  

از آنجا که تجربة زیباشناختی حاصل لذت ناشی از هماهنگی قوای شناختی است، اگر ثابت شود این هماهنگی ارزش اخلاقی دارد، ارتباط اخلاق و زیبایی‌شناسی تفسیر خواهد شد. ابتدا باید ثابت شود هماهنگی قوای شناختی لذت‌بخش است. دو رویکرد به این مسأله وجود دارند: رویکرد شناختی و رویکرد ارزشی (حسینی، 1395، ص. 62).

رویکرد شناختی که در §§9 و 21 نقد قوة حکم مطرح شده است، این مسأله را ثابت می‌کند که فقط از طریق احساس است که می‌توانیم این هماهنگی را درک کنیم، اما اینکه این احساس، لذت است و چگونه از سایر لذت‌ها متمایز است را به‌درستی نمی‌تواند توضیح دهد (راجرسون، 1394، صص. 126-128).

تفسیر ارزشی که با ایده‌های زیباشناختی مرتبط است، مبتنی بر این ادعای کلی مطرح‌شده در مقدمة نقد سوم است که دست‌یابی به هر هدفی با احساس لذت قرین است. کانت باید ثابت کند ارزیابی زیباشناختی به‌ عنوان حالت ناشی از هماهنگی آزاد، هدفی را محقق می‌سازد. او می‌گوید این هماهنگی برای قوة حکم غایت‌مند است (راجرسون، 1394، صص. 128-130).

به طور خلاصه، این غایت‌مندی ناشی از ایجاد نظم زیباشناختی است و با تحقق این نظم، هدفی محقق شده است که با نظم مفهومی مشخص و واضحی که مفاهیم تجربی فراهم می‌کنند، متفاوت است. این نظم زیباشناختی، به این خاطر که هدفی را محقق می‌کند و تحقق هدف لذت‌بخش است، لذت‌بخش است.

کانت درصدد دفاع از این عقیده است که حالت ذهنی این هماهنگی هدف کلی ما از حکم را محقق می‌سازد. قوة حکم، قوه‌ای است که با عملکرد قاعده‌بخش فاهمه، مجموعه‌ای از جزئیات را منظم می‌کند؛ اما نه هر نظمی، بلکه نظمی که به ‌واسطة ایده‌های زیباشناختی ایجاد شده است. لذت ناشی از این نظم طبق هیچ مفهومی نیست، بلکه بیانگر ایدة زیباشناختی است (حسینی، 1395، ص. 62).

کانت در بخش‌های پایانی معتقد است ارزیابی زیباشناختی همان تفسیر اعیان طبیعی یا هنری به عنوان ایده‌های زیباشناختی است؛ برای مثال، ما وقتی «آواز یک پرنده را به عنوان بیانگر شادی از وجود تفسیر می‌کنیم»، به همین نوع داوری دست می‌زنیم. کانت تا آنجا پیش می‌رود که در§60 اعلام می‌کند: «ذوق اساساً قوه‌ای برای داوری محسوس‌سازی ایده‌های اخلاقی است و احساس ناشی از داوری اعیان به عنوان بیان‌کنندۀ ایده‌ها چیزی جز لذت نیست» (راجرسون، 1394، ص. 132).

گفته شد، هماهنگی آزاد برای قوة حکم غایت‌مند است (غایت بیان ایده‌ها یا سامان‌دادن کثرات حسی). کانت در دقیقة سوم و چهارم مطرح کرده است لذت ذوقی باید در امر غایت‌مند ذهنی یافت شود؛ بنابراین، بحث بیان ایده‌ها با بخش‌های آغازین نقد قوۀ حکم سازگار است و شاید شرح و بسط آن باشد ( راجرسون، 1394، ص. 132).

«کانت ادعا می‌کند ما هدف حکم را محقق می‌سازیم وقتی اعیانی را می‌یابیم که به ‌واسطة ایده‌ای زیباشناختی منظم شده‌اند». گفتنی است، در دیدگاه منسجم کانت، نظم ارائه‌شده به‌ وسیلة ایدة زیباشناختی متفاوت از آن نظمی است که مفهومی مشخص و معین برای کثرت فراهم می‌کند. در اندیشة وی، ایده‌ها و مفاهیم در قلمرو تصورات از هم متمایز هستند. او توضیح می‌دهد ایدة زیباشناختی «تصوری از قوة متخیله است که اندیشه‌های بسیاری را سبب می‌شود، بی‌آنکه هیچ اندیشة معینی، یعنی هیچ مفهومی، بتواند با آن تکافو کند» (Kant, 1991, p. 193).  

منظور کانت که در متن یادشده چندان هم روشن نیست، آن است که برخی از مفاهیم چنان بزرگ و پیچیده‌ هستند که مفاهیم تجربی معمولی نمی‌توانند آنها را نشان دهند؛ اما اعیان زیباشناختی می‌توانند چنین مفاهیمی را به واسطۀ تشویق «خیال به گسترانیدن خود در کثرت تصورات مربوط بیان کنند. این ایده‌ها به شخص اجازه می‌دهند تا بیشتر از آن چیزی که می‌تواند در یک مفهوم معین با کلمات بیان کند، مورد تفکر قرار دهد» (راجرسون، 1394، صص. 132-133).

از آنجا ‌که هدف این نوشتار کشف ارتباط زیبایی هنری و مسیر اخلاقی فرد در زندگی است، گریزی می‌زنیم به بیان ایده‌ها در زیبایی‌های هنری. زیبایی هنری به واسطة نبوغ هنرمند می‌تواند بیانگر ایده‌ها باشد؛ زیرا «§49 تا اندازۀ زیادی اختصاص به توضیح این مسأله دارد که نبوغ هنری می‌تواند آثاری را سامان دهد که بیانگر ایده هستند. باید ادعا کرد می‌توان اعیان طبیعی را نیز بیانگر تفسیر کرد، باز هم شبیه تفسیر آواز پرنده به عنوان شادمانی (حسینی، 1395، ص. 64).

نظریة ایده‌های زیباشناختی می‌تواند این مسأله را تبیین کند که چرا هماهنگی آزاد لذت‌بخش است؛ زیرا ارزیابی زیبایی به عنوان بیانگر ایده‌ها بیانگر نمونه‌ای از هماهنگ‌سازی آزادانة خیال و فاهمه است و از آنجا که بیان ایده‌ها هدف قوة حکم (نظم‌دادن به کثرات حسی و ایجاد غایت‌مندی ذهنی) را تحقق می‌بخشد، طبق اصل لذت‌بخش‌بودن تحقق هدف، لذت‌بخش است. پس هماهنگی آزاد نیز لذت‌بخش است (حسینی، 1395، صص. 131-134).

حال باید ثابت شود لذت زیباشناختی به لحاظ اخلاقی ارزشمند است. می‌توان در زیبایی بیان مفاهیمی را یافت که به شیوه‌ای دیگر نمی‌توانند ارائه شوند. کانت معتقد است «عقل دوست دارد ایده‌ها دارای واقعیتی عینی باشند» (Kant, 1991, pp. 180, 300) و در نهایت، ما برآورده‌شدن این علاقه را در تأمل زیباشناختی لذت‌بخش می‌یابیم (راجرسون، 1394، ص. 135).

راجرسون معتقد است تفسیر قانع کننده از ارتباط میان زیبایی و اخلاق باید بتواند دو خصوصیت جدی دیدگاه کانت را با همدیگر جمع کند. باید بتوان گفت لذت ذوق نوعی لذت ناشی از غایت‌مندی ذهنی است (دقیقة سوم احکام زیباشناختی) و این لذت به لحاظ اخلاقی ارزشمند است (حسینی، 1395، ص. 64). بیان ایدة زیباشناختی نوعی غایت‌مندی ذهنی است (زیرا ذهن است که عالم را این‌گونه تفسیر می‌کند، شاید در واقع این‌گونه نباشد) که به طور معقول لذت ذوقی را شرح می‌دهد (راجرسون، 1394، ص. 135). بنابراین، لذت ذوقی ناشی از غایت‌مندی ذهنی است. اکنون باید به این موضوع توجه داشت که چرا هماهنگی آزاد لذت‌بخش است یا  چرا لذت ناشی از غایت‌مندی ذهنی (که مبنای لذت ذوقی است) دارای ارزش اخلاقی است. کانت ادعا می‌کند بیان ایده‌های زیباشناختی مهم است؛ مهم است که آنها دارای واقعیت عینی باشند یا مهم است که از نمود یک واقعیت عینی برخوردار باشند. علاوه بر این، بیان ایده‌ها مهم است؛ زیرا ما را با فوق محسوس یا حتی فرومایة فوق محسوس انسانیت مرتبط می‌کند. پس به معنای دقیق، ارزیابی اعیان به عنوان بیانگر ایده‌ها، غایت‌مندی ذهنی را برای حکم ایجاد می‌کند و این امر برای طبیعت فوق محسوس ما جذاب است. این طبیعت فوق محسوس همان زیربنای حیات اخلاقی ماست (حسینی، 1395، صص. 64-65 برگرفته از راجرسون، 1394، ص. 136).

طبق شرح آلیسون، علت این امر این است که از آنجا که فرولایۀ (یا طبیعت) فوق محسوس، گذر از طبیعت به آزادی را امکان‌پذیر می‌کند و به عملی‌شدن غایات اخلاقی در جهان محسوسات کمک می‌کند، طبیعت فوق محسوس همان زیربنای حیات اخلاقی ماست. این مطلب شرحی است برای آنچه کانت در §60 اعلام می‌کند که «ذوق اساساً قوه‌ای برای داوری محسوس‌سازی ایده‌های اخلاقی است و احساس ناشی از داوری اعیان به عنوان بیان‌کنندة ایده‌ها چیزی جز لذت نیست» (سلمانی، 1392، ص. 132 به نقل ازKant, 1991, pp. 192, 314, 366 ).

گفته شد، بیان ایده‌های زیباشناختی زیربنای حیات اخلاقی ماست. این امر نیاز به توضیح دارد. پیش ‌از این، در نقد عقل محض، کانت شرح داده است تجربه تابع ایده‌های عقلانی نیست. هر شیء مورد تجربه برای قوة حکم تعینی غایت‌مند هست، اما مطابق با ایده نیست. در فلسفة انتقادی، برای این اعتقاد که می‌توان به ‌واسطة یک ایده (مانند امر مطلق) عمل کرد، نه فقط دلیلی وجود ندارد، بلکه حتی در وهلة نخست می‌توان ادعا کرد چنین اعمالی غیرممکن هستند (راجرسون، 1394، صص. 136-137).

اما برای انجام فعل اخلاقی، طبیعت باید مطابق با ایده‌ها باشد. اینجا نقش ایده‌های زیباشناختی مشخص می‌شود؛ زیرا بر اساس این ایده‌هاست که می‌توان عالم را تابع ایده‌های خود توصیف کرد. تحقق‌پذیری ایده‌ها در عالم که با فوق محسوس مرتبط است، نه با تجربه، برای انجام فعل اخلاقی ضروری است؛ زیرا شرط عمل اخلاقی این است که طبیعت می‌تواند محصول قصدمندی ما - یا همان ایده‌های ما - باشد[10]؛ بنابراین، نقش اخلاقی زیباشناسی روشن می‌شود. ما به عنوان عوامل اخلاقی باید به طبیعتی علاقه‌مند باشیم که تابع تحقق ایده‌های ماست (برگرفته از راجرسون، 1394، صص. 137-136).

مشاهدة اعیان به عنوان بیان ایده‌ها می‌تواند عمق بیشتری به دغدغة اخلاقی و محوری کانت در نظریة زیباشناختی‌اش بدهد؛ یعنی ارزیابی زیباشناختی ما را از این واقعیت آگاه می‌کند که به ‌طور کلی، عالم تابع ایده‌ها و اگر خوش‌بین باشیم، به طور خاص، تابع ایدة مطلق قانون اخلاقی است (راجرسون، 1394، صص. 140-141).

  • محدودیت‌های دیدگاه کانت

اگرچه کانت زیبایی را به عنوان پلی میان طبیعت و آزادی معرفی می‌کند، دیدگاه او محدودیت‌هایی نیز دارد. نخست، تأکید کانت بر بی‌علقگی زیبایی‌شناختی ممکن است تنوع فرهنگی در تجربۀ زیبایی را نادیده بگیرد. برای مثال، در برخی از فرهنگ‌ها، زیبایی هنری به‌شدت با ارزش‌های دینی یا اجتماعی پیوند دارد که با مفهوم بی‌علقگی کانت سازگار نیست. دوم، کانت توجه کافی به نقش عاطفی زیبایی در انگیزه‌بخشی به عمل اخلاقی ندارد. به گفتۀ ماحوزی، این محدودیت می‌تواند تحلیل کانت را از واقعیت‌های اجتماعی دور کند (ماحوزی، 1388، ص. 125).

  • پیچیدگی رابطة زیبایی و اخلاق

اما چرا رابطة زیبایی و اخلاق در فلسفة کانت این‌قدر پیچیده است؟ ابتدا هر گونه تأثیر اخلاق بر حکم زیباشناختی انکار می‌شود، بعد به مشابهت روند داوری‌های اخلاقی با داوری‌های زیباشناختی پی برده می‌شود و در نهایت، ضرورت وجود ساحت زیباشناختی و حوزة نقد قوة حکم برای تحقق‌یافتن ایده‌های عقلانی و بالاتر از آن، گذر از طبیعت به آزادی مطرح می‌شود و انسجام و پیوند نقد عقل محض و نقد عقل عملی در یک عالم، بدون وجود حوزة نقد قوة حکم و زیبایی‌شناسی میسر نخواهد بود. ارزیابی زیباشناختی ما را از این واقعیت آگاه می‌کند که عالم تابع ایده‌های ما و چه‌بسا ایدة مطلق قانون اخلاقی است و تحقق‌پذیری ایده‌ها در عالم که با فوق محسوس مرتبط است، برای انجام فعل اخلاقی ضروری است. به بیان دیگر، ادراک ایده‌های زیباشناختی در آثار هنری و طبیعت شرط لازم برای فعل اخلاقی هست؛ اما شرط کافی نیست.

رابطة زیبایی و اخلاق در فلسفة کانت در سطوحی مختلف بررسی شده است. در نگاه اول، از دیدگاه یک فرد که می‌خواهد حکم به زیبا بودن یا نبودن یک شیء بدهد، مهم است که او تحت ‌تأثیر قضاوت‌های اخلاقی این حکم را صادر نکند. در سطح بعدی، در مقام یک تحلیل فلسفی، داوری اخلاقی و داوری زیباشناختی هر دو این ویژگی را دارند که بی‌علقه هستند؛ لذت شخصی در آنها نقشی ندارد، رنگ ‌و بوی ایده‌های عقلانی را دارند، دستورات اخلاقی مستقیماً از ایده‌های عقلانی تبعیت می‌کنند، ولی ایده‌های زیباشناختی نمود یا شهودهایی نامتعین از ایده‌های اخلاقی هستند و در نهایت، فلسفۀ نقادی کانت بدون نوشتن نقد قوۀ حکم ناقص می‌ماند؛ زیرا باید ثابت می‌کرد که فرد می‌تواند تأثیر طبیعت و غریزه را کنار بزند و تحت تأثیر ایده‌های عقلانی در جهان طبیعت زندگی کند. کانت غایت جهان را انسان اخلاقی می‌داند و در تحقق این غایت، قوۀ حکم تأملی با تحقق ایده‌ها و غایتمندی بدون غایت، نقشی مهم ایفا می‌کند.

  • نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر نشان می‌دهد در فلسفۀ کانت، زیبایی هنری جایگاهی دوگانه دارد. از یک ‌سو، به‌ واسطۀ ویژگی «زیبایی مقید» و توان آثار هنری در بیان ایده‌ها از طریق نبوغ هنرمند، می‌تواند ارزش‌ها و مفاهیم اخلاقی را عینیت بخشد و در سطح فردی و اجتماعی، زمینۀ تقویت حس اخلاقی را فراهم کند. نظریۀ ایده‌های زیباشناختی نیز نشان می‌دهد هماهنگی آزاد خیال و فاهمه در داوری زیبایی نه‌ فقط منشأ لذت است، بلکه با غایت‌مندی عقلانی و در نتیجه با ارزش اخلاقی نیز پیوند دارد. از سوی دیگر، زیبایی طبیعی حس آزادی و رهایی از منافع را در انسان برمی‌انگیزد و عقل را به نسبت‌دادن ایده‌های خود به نمودهای طبیعت ترغیب می‌کند؛ امری که درک غایت‌مندی جهان و امکان قانون اخلاقی را تقویت می‌کند.

با این حال، تجربۀ زیباشناختی نزد کانت هرچند بستر درک و انگیزش اخلاقی را فراهم می‌کند، شرط کافی برای تحقق عمل اخلاقی نیست؛ زیرا کنش اخلاقی بر خودآیینی اراده و تبعیت از قانون عقلانی استوار است. به این ترتیب، زیبایی هنری را می‌توان میانجی یا نمادی از اخلاق دانست که ذهن را در مسیر تأمل و آمادگی اخلاقی قرار می‌دهد، بی‌آنکه الزاماً به عمل اخلاقی بینجامد. این نتیجه راه را برای پژوهش‌های آینده در تبیین نقش محیط‌ها و آثار هنری در پرورش حساسیت و آموزش اخلاقی، و نیز در مقایسۀ کارکرد زیبایی هنری و طبیعی در فلسفۀ کانت هموار می‌کند.

[1] Wenzel

[2] free beauty

[3] dependent beauty

[4] Guyer

[5] Moralität

[6] Sittlichkeit

[7] Moralität

[8] Sittlichkeit

[9] Allison

[10]  بحث قدیمی جبر و اختیار در فلسفۀ اسلامی، در فلسفۀ غرب به نوع دیگری مطرح شده است؛ به گونۀ گذر از طبیعت به آزادی؛ عالم طبیعت محصول قصدمندی ما باشد؛ یعنی اختیار و آزادی داشته باشیم. راه‌حلی که این گذر را ممکن می‌کند ایده‌های زیباشناختی است. در فلسفۀ اسلامی گفته می‌شود در پاره‌ای از امور اختیار داریم و در اموری هم جبر حاکم است. 

راجرسون، کنت ‌اف. (۱۳۹۴). زیبایی‌شناسی کانت: هماهنگی آزاد خیال و فاهمه (علی سلمانی، مترجم). تهران: فرهنگستان هنر.
کانت، ایمانوئل (۱۳۹۲). نقد قوۀ حکم (چاپ هفتم؛ چاپ اولیه: ۱۳۷۷؛ عبدالکریم رشیدیان، مترجم). تهران: نشر نی.
سلمانی، علی، و شاملو، غلامرضا (۱۳۹۱). نسبت اخلاق و زیبایی‌شناسی در اندیشۀ شیلر. کیمیای هنر، ۱(۳)، 60-45.
سلمانی، علی (۱۳۹۲). مفهوم ذوق هنری در سنت زیبایی‌شناسی تجربه‌گرا در قرن هجدهم. تهران: فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، پژوهشکدۀ هنر.
سلمانی، علی (۱۳۹۴). رابطۀ زیبایی با اخلاق در زیباشناسی کانت. متافیزیک، ۷، ۶۵–۸۰.
حسینی، رضوانه السادات (۱۳۹۵). نسبت زیباشناسی و خیر اخلاقی در نقد قوۀ حکم کانت ]پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه بوعلی سینا[.
ماحوزی، رضا (1388). نقد قوة حکم و گذر از طبیعت به آزادی در فلسفۀ کانت، شناخت، 2(1).
هنریش، دیتر. (۱۳۸۲). تبیین کانت از داوری زیباشناختی (مجید ابوالقاسم‌زاده، مترجم). زیبا شناخت، 10، ۱۲۳–140. https://ensani.ir/fa/article/3965
 
 
References
Allison, H. E. (2001). Kant’s Theory of Taste. Cambridge University Press.
Hoseini, R. S. (2016). How Kant’s theory in critique of judgment underpins the relationship between beauty and morality [Master’s thesis, Bu-Ali Sina University]. [In Persian].
Guyer, P. (1990). Feeling and freedom: Kant on aesthetics and morality. The Journal of Aesthetics and Art Criticism, 48(2), 137–146. Blackwell Publishing on behalf of the American Society for Aesthetics.
Henrich, D. (2003). Kant's explanation of aesthetic judgment (M Abolghasemzadeh, Trans,). Ziba Shenakht, 10, 123–140.
Kant, I. (1991). The critique of judgment (J. C. Meredith, Trans.). Oxford University Press.
Kant, I. (2013). The critique of judgment (7th ed.; 1th print: 1998; A. K. Rashidian, Trans.). Tehran: Nay Publishing House. [In Persian].
Mahouzi, R. (2009). The critique of judgment and the transition from nature to freedom in Kant’s philosophy. Shenakht, 2(1).
Rogerson, K. (2008). The problem of free harmony in Kant’s aesthetics (A. Salmani, Trans.). Tehran: Art Academy. [In Persian].
Salmani, A. (2013). The concept of artistic taste in the empiricist aesthetic tradition of the eighteenth century. Tehran: Iranian Academy of Arts, Art Research Institute. [In Persian].
Salmani, A., & Shamloo, G. (2012). The relationship between ethics and aesthetics in Schiller’s thought. Kimia-ye Honar, 1(3), 35–46. http://kimiahonar.ir/article-1-40-fa.html  [In Persian].
Savile, A. (2003). Kant and the ideal of beauty. In J. Luis & S. Gardner (Eds.), Art and morality. Routledge.
Wenzel, C. H. (2005). An introduction to Kant’s aesthetics: Core concepts and problems. Blackwell Publishing.